خرید بک لینک
پاییز دو هفته ست که اومده. «مهرش به دلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار بهرامی تاريخ: يکشنبه 14 آبان 1396 ساعت: 2:17

پاییز دو هفته ست که اومده. «مهرش به دل نشست» کاش هرچه زودتر بارون بباره. دلم ابر، دلم باد، دلم بارون، دلم آشوب آسمون میخواد. دلم خاک بارون خورده میخواد. دلم ابر بارون و بارون نم نم میخواد. دلم یه لیوان چای، قهوه، یه کاسه سوپ، آش جلوی پنجره بارون خوردادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار بهرامی تاريخ: سه شنبه 9 آبان 1396 ساعت: 11:37

هر کهکشان به بومرنگی می مونه که یه دستی یه روزی اونو پرت کرده و انگار دوباره به همون دست برمی گرده. شاید انبساط هستی تا یه جایی ادامه داشته باشه، به اون حد معینش که رسید دوباره جمع میشه. به همون هیچی تبدیل میشه که بود. وقتی ماده از پاد ماده توادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار بهرامی تاريخ: سه شنبه 9 آبان 1396 ساعت: 11:37

تو خونه حرف میزنیم .فیلمی ببینیم از نقاط مثبت و منفی ش میگیم .خیلیا حرف اصلیشون ژورنالهای روز مده .تو مدرسه و دانشگاه امکان نداره آروم باشیم .نوزادی به دنیا میاد . چشمهای قورباغه ایش میشه نقل محافل خانوادگی و ژورنالیستی . بمبی میفته رو سر یه عدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار بهرامی تاريخ: سه شنبه 9 آبان 1396 ساعت: 11:37

اين روزا در حال تجزيه و تحليل تنهايي خودم هستم. يه تنهايي شلوغ عجيب و غريب كه باعث شده خواب و استراحتم كم باشه و كار كشيدن از جسمم زياد. يه جورايي هيچ چيزيش هم واسه خودم نيست، گذاشتن خودم براي ديگرانه. كمك كردن به ديگران خوبه اما ديگه حس مي كنم دارم نابود ميشم. تصميم گرفتم تنهاييمو جور ديگه اي ورق بزنم، كمي خودخواه باشم و برم با دوستانم و كتابخونه، برم كه بتونم شايد اين تنهايي رو يه سكوي پرتاب كنادامه مطلب

برچسب: تونم, نویسنده: نگار بهرامی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:35

بالاخره به گرمترين شهر جهان توجه نشون دادن!! خيلي پيشتر از اينها هم دماي شهراي مهم دنيا رو كه مي ديدم، هيچكدوم بالاتر از اهواز نبود، انگار كه هواشناسياي كشورمون بالاخره يه نمودي از واقعيتو بازتاب دادن و دماي ٥٤ درجه رو واسه اهواز ثبت كردن. تازه اين دماي سايه و ميانگينه. همه ي شهر كه سايه نداره و خصوصا ظهرا توي آفتاب احساس ذوب شدن رو درك مي شه كرد. من اين روزا به كاربري مفيد روبنده هاي زنان قديمي ادامه مطلب

برچسب: اهواز, نویسنده: نگار بهرامی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:35

امروز يه خونه ده ساله رو پس دادم و به اينجا اومدم. هر چي خاطره خوب و قشنگ يا تلخ اونجا داشتم ، اونجا ساختم... اونجا شروع شد... ديگه واقعا بايد تموم ميشد. ده سال زندگياي همه رو تغيير داده و منطقي نبود من توي گذشته بمونم. وقتي به اونجا ميرفتم توي گذشته رها ميشدم. معلق، بي وزن، خالي...اما هدفم از سرپا نگه داشتن اين خونه چيز فراتري بود و هست. انتشار خوبي و قشنگي! از همون اول كه عزيزي ازم پرسيد "چرا مادامه مطلب

برچسب: خونه,جديد, نویسنده: نگار بهرامی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:35

چراغ يعني من، وقتي دلم روشن باشه، يعني تو، وقتي ضميرت روشن باشه. وقتي آسمون روح و جونمون پاك باشه. چراغ يعني دست و دلمون به حركتهاي پسنديده بره. يعني پاهامون تو جاده هاي سبز قشنگ قدم بذارن. يعني فكرمون هواهاي تميز داشته باشه. چراغ يعني هواشناسي پيش بيني آسمون زيبايي كرده باشه، يا آفتابي يا باروني فرقي نمي كنه.

چراغ يعني امروز همه چي بر وفق مراده، فردا هم روز جالبي تو راهه...

برچسب: چراغ, نویسنده: نگار بهرامی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:35

همه چي خوب و آروم پيش ميره، زندگي ديگه اون تب و تاب ده بيست سال پيشو نداره، شايدم مث اون وقتا كه همه چي هر روز تكرار ميشد باشه، اون موقع ها هر روز كلاس و درس بود ولي حالا هر روز كار. ولي من توي مدرسه و دانشگاه روزمرگي نميديدم، حداقل واسه من كه مثلا نمونه بودم هميشه (بدون تعريف) همه چي عشق بود، حس و حال شادي بود كه وابسته ش شده بودم -منهاي كارشناسي ارشدم كه خوشي بي حدش دلمو زد!) زندگي الان آرومه، زادامه مطلب

برچسب: زندگي,روزا, نویسنده: نگار بهرامی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:35

موضوع صحبت به حسادت رسيد، ساناز گفت "آجي چرا ما مث خيليا به ديگران حسادت نمي كنيم؟" گفتم آجي امكان نداره كسي ذره اي حسادت تو وجودش نباشه، همه داريم، اما با دوزهاي مختلف. و بعد به خودم فكر كردم و گفتم تا حالا نشده حس كنم كسي چيزي از من بيشتر داره كه بخوام بهش حسادت كنم. بجز وقتي زيبارويي رو مي ديدم كه ذهن و زبونم به تحسينش مي رفت كه اونم كار خودش نبود كه اينجوري آفريده شده، يا كسي با يه شغل خوب ياادامه مطلب

برچسب: حسادت, نویسنده: نگار بهرامی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:35

دفتر كارم روبري يه دفتر بيمه س، يه روز كه داشتم سر كار ميرفتم ديدم آدمايي كه وارد دفتر ميشن بيشتر پيرمرداي دوست داشتني اي هستن كه با وجود اينكه سختشون بود راه رفتن توي گرما، ترجيح دادن حتما كاراي بيمه شونو انجام بدن. هر پيرمردي كه ميومد بره تو، قربون صدقش ميرفتم، چقدر خوبن سالخورده ها، چقدر دلنشينن ناخودآگاه حسم بهشون موج ميزد. با خودم گفتم چه خوبه كه اين اواخر كانون بازنشستگان زياد شده، با خودم گادامه مطلب

برچسب: پيرهاي,خواستني, نویسنده: نگار بهرامی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:35

من توي يه خانواده تقريبا سنتي به دنيا اومدم كه سهمش از مذهب حلال و حروميش و اخلاق و شخصيت پسنديده و خدا و پيغمبر بود. هر چيز ديگه از دين هست رو تو مدرسه ياد گرفتيم. حتي توي خونه تشويق يا اجباري براي عبادتهاي خاص نبود (الان تشويقش هست) ما كم كم ارتباط بيشتري برقرار كرديم و توي برهه هاي سني مختلف دوزهاي متفاوتي از ديدگاههاي الهي داشتيم. به شك رسيديم، مطالعه كرديم، پرسيديم، بحث كرديم و شديم اين. من بادامه مطلب

برچسب: نماز؟, نویسنده: نگار بهرامی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:35

خبرای خوشی تو راهه. مشغول تایپ دستنوشته هایی هستم که تصمیم گرفتم چاپشون . یه روایت کاملا واقعی از سفرهای این سالهای اخیرم. بنظر خودم روایتی متفاوت شاید باشه. حس و حالشو خودم دوست دارم اما باید از فیلتر ویرایشگرا و منقدای دوست عزیز بگذره بعد به خودم اجازه چاپشو میدم. نشر هشت رو واسش در نظر گرفتم. امیدوارم تا ماه آینده بتونم زیر چاپ ببرمش. خوشحالم :-)

برچسب: کتابهای ممنوعه,کتاب,کتابخانه ملی,کتابخانه عقیده,کتاب صوتی,کتابناک,کتاب رفیق, الله,کتاب آیات شیطانی,کتابخانه بهایی,کتاب بیشعوری, نویسنده: نگار بهرامی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 13:29

بهترین بخش بودن ما در این دنیا امیدوار بودنمونه. وقتی که به زمین و آسمون نگاه کنیم و با یه لبخند ظریف برق چشمامونو خودمونم حس می کنیم، یه نفس عمیییییق می کشیم و می گیم خدایا شکرت.... همه چی عالیه...

این قشنگترین حس دنیاست... بهترین بخش بودن ما...

تمام امید و روشنایی دنیا برای شما!

برچسب: نویسنده: نگار بهرامی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 10:41

گفته بودم که زندگی قانون بومرنگهاست... باز هم زمان که می گذرد و برگ روزگار می گردد، ایمانم به روح زندگی قوی تر می شود، که چیزی مثل یک بغض سالها گریبانگیر گلویت باشد که معصومیتت را به سخره گرفته باشند و تو را دور زده باشند و تو را از هر چه بود و هست منزجر کرده باشند... یکی دو تا... که گیر کرده باشد توی گلویت بغضی که روح زندگی کجاست که حق مظلومیتت را بگیرد... قوی تر می شوم وقتی مومنم به بومرنگی که روح زندگی برایشان فرستاده است... همان بومرنگی که بسویت پرت کرده بودند، گیر کرده لای تار پود زندگیشان لابد... که دلم گواه می دهد... من مومنم به عقل و درایت و قدرت زندگی...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نگار بهرامی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 10:41

صفحه بندی